تبليغاتX
مرگ تدریجی یک رؤیا

جهانم شکل خوابه.. عذابه.. اضطرابه.. بگو خواب بود هر چی که دیدم .. افسانه بود هر چی شنیدم..

 

نه همون گوشی رو دارم... دوسش دارم ... می خوام چی کار گوشی؟ وگرنه الان می تونم بخرم... همه می گن عوض کن اما اصلا حالش نیست... می خوام آیفن 5 بخرم :)))))) کی گفته دلار و سکه اومد پایین؟؟؟؟؟!!!!!!!! 

یه شماره اس داد، من اول فکر کردم تویی می گفت من یه عاشقم یه دوستم... می گفت دنیای بی وفایی داریم نه؟؟  نمی دونم سر کاری بود یا می شناخت منو!! حالا مهم نیست... جوابشو دادم رفت پی کارش...گفتم شوهر دارم D: 

راستی یه سوال... اون دور فرمون رو رو ماشینت دادی رفت؟؟؟؟؟؟ ))=

امروز تنهایی رفتم شهروند خرید کنم یاد اون موقع ها افتادم... چفدر می رفتیم... کالباس و شور و اینا می خریدیم عین چیییی می خوردیم...یادش بخیر... انگار 100 سال پیش بود... دیگه زندگیه دیگه... کاریشم نمیشه کرد...یکی میاد یکی میره...

زندگی شهد گلیست.. زنبور زمان می خوردش... آنچه می ماند عسل خاطره هاست...

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 20:45 توسط Gem |

سلام... تا حالا داشتم فکر می کردم چی بنویسم که این آهنگ رو شنیدم که وصف حال من بود گفتم بنویسم... منم خوبم خدا رو شکر... فعلا که وضع مملکت انقدر بد شده که تا چند وقت دیگه باید تخمه ببریم سر کار بشکنیم چون کار نیست.... ایشالا که درست میشه همه چی... 

تو خوبی؟ رو به راهی؟ خانوادت خوبن؟ زی زی ازدواج نکرد؟ گفتم حتما با خانومت رفتی این تعطیلات رو مشهد...

راستی چند وقت پیش تو با شماره 0938 به من اس ام اس دادی؟؟!!

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 9:27 توسط Gem |

فرصت ما تموم شده
بايد از اين قصه بريم
فرقي نداره من و تو
كدوممون مقصريم

خاطره ها رو يادمه
لحظه به لحظه، مو به مو
هيچي رو ياد من نيار
اونقد خرابم كه نگو
بد بودم و بدتر شدم
ميرم با پاهاي خودم
ميرم نمي دونم كجا
آخ...كم آوردم به خدا

دلگيرم از دست خودم
كاش عاشقت نمي شدم
هر جوري مي خواستم نشد
از غم يه ذره م كم نشد

من موندم و تنهاييام
از دنيا هيچي نمي خوام
عاقبت منو نگاه!
اشتباه پشت اشتباه

هر روز عاشقتر شديم
تو عشق خاكستر شديم
سوختيم ولي به آرزومون نرسيديم

فقط گريه، فقط عذاب
صد تا سوال بي جواب
نه من، نه تو، از عاشقي خيري نديديم

دلگيرم از دست خودم
كاش عاشقت نمي شدم
هر جوري مي خواستم نشد
از غم يه ذره م كم نشد

+ نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 11:1 توسط Gem |

به خداااا ندارمشون.... اگه می خوای از ساقی بگیرم.... :( ... خاطرات تو ذهنمونه جهانگرد... عکسا اعصاب منو خرد می کنه خیلیییییییییییی :((((((((((( دلم می خواد بمیرم.... خیلی راحت همه چی تموم شد.... من به یکاشاره دل باختم و با صد اشاره آن را پاک کردم... 

تو دوست داری ببینیش؟؟


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 21:13 توسط Gem |

مرسی بابت حرفات... این وبلاگ فعلا هست... دلم نمیاد ببندمش... از 13 مرداد 87 تا حالا دارم می

 نویسمتوش... نمی دونم کی قراره پروندش بسته بشه... شاید هیچ وقت.....

فعلا دوست دارم بنویسم....

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 20:5 توسط Gem |

متولد مرداده... اخلاقاش یه جورایی منو یاد تو میندازه... خیلی حرف می زنه خیلی هم غیرتیه... من باهاش کنار میام ... می دونی که من کلا سازگارم... میگه دوسم داره... نمی دونم ... پسر سالمیه کلاً.. مرده... سوسول نیست... می دونی که من از سوسولا بدم میاد...!!! ایشالا که همه چی خوب پیش بره....

راستش دوست دارم ببینم خانومت چه شکلیه... اما نمی خوام ببینم عکسش رو... نمی دونم چرا... نمی تونم.... اون وقت همه حرفات یادم میادکه راجع بهش گفتی اعصابم خرد میشه.............

دیگه کم کم باورم داره میشه سرنوشت آدم ها با به دنیا اومدنشون نوشته میشه... پس به نفعشونه که راضی باشن... اونی که راضیه به قسمتشو توکل می کنه به خدا و هر روز به خاطر نعمتاش شکر می کنه همییییییششششهههه برندس جهانگرد.... 

برام دعا کن باهاش خوشبخت بشم... تو دعات میگیره چون دلت پاکه... خدا دوست داره... منم همیشه همین دعا رو برات می کنم اگه خدا منم قبول داشته باشه...

آینده ی روشنی رو برای جفتمون می بینم... دیگه بعد ازدواجم این وبلاگ رو می بندم... اون وقت منو تو دیگه میشیم خاطره.... 

یه عشقی بود که آخرش وصال نبود... اما ما از تک تک لحظه هاش برا شاد بودن و با هم بودن و زندگی کردن استفاده کردیم... اینه که منو راضی می کنه... همین که بدونم دعای خیرت پشتمه برام بسه... 

من وارد یه دنیای جدید شدم... دوسش دارم... با همه سختیش... می خوام بسازمش... به بهترین شکل ممکن... تو هم همین کار و کن.... با همه وجودت سعی کن خوشبخت باشی... هر راهیو که بلدی امتحان کن... تو همیشه راه حلای خوب به ذهنت میرسه...  

آن که پر نقش زد این دایره ی مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد........

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 2:28 توسط Gem |